امير حسن علاء سجزى دهلوى
41
رساله مخ المعانى ( فارسى )
با جملههاى بسيار زيبا و استعارههاى بهغايت لطيف او درجات عشق را بيان مىكند و ذره را در عشق كاملتر قرار مىدهد : با وجودت ز من آواز نيامد كه منم مىگويد : خ خ عشق را مدارج و معارج فراوان است ، هرچه ره به جانان مىبرد پايهء اعلى همان است - كمال محبت آنست كه از دوست جز دوست نخواهد - بقول حسن يك معناى ديگر خ عين است و عشق زريست كه از كان خ كن فيكون بيرون آمده است محك زر آتش است و همچنين آتش ابتلا و سنگ بلا محك عشق است - آن عشق بود كه خليل را چادر خ خ بردا و سلاما پوشانيده از شعله آتش به سلامت بيرون آورد - فصل دوم : [ راجع است به حرف دوم عشق يعنى خ ش ] اين فصل راجع است به حرف دوم عشق يعنى خ ش -